۱۳۸۸ آبان ۲۰, چهارشنبه

•شگفتا! وقتی که بود؛ نمی دیدم.
•وقتی می خواند؛ نمی شنیدم!
•وقتی دیدم که نبود!
• وقتی شنیدم که نخواند!
•چه غم انگیز است؛ که وقتی چشمه ای سرد و زلال، در برابرت می جوشد و می خواند و می نالد؛ تشنه آتش باشی و نه آب!
•و چشمه که خشکید؛
•چشمه که از آن آتش که تو تشنه ی آن بودی؛
•بخار شد و به هوا رفت و آتش کویر را تافت و در خود گداخت؛
•و از زمین آتش رویید و از آسمان آتش بارید؛
•تو تشنه ی آب گردی و نه آتش!
• و بعد … عمری گداختن از غم نبودن کسی، که تا بود؛ از غم نبودن تو می گداخت!

• «دکتر علی شریعتی»

نظر نظر نظر

هیچ نظری موجود نیست: